خرید بک لینک
همسرمعدنچی من هر روز وقت بدرقه به من می گفت رفتن یک معدنچی دست خودمش هست بازگشتنش دست خدا ... اینقدر خودت را به من وابسته نکن و من همیشه پاسخم این بود من به داشتن تو مطمئن هستم تو به سلامت به خانه باز خواهی گشت دیروز وقت رفتن دست مرا در دستهای نجیب وزحمتکش وتکه تکه شده اش گرفت وبه چشمهای من غریبانه

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

همسرمعدنچی من هر روز وقت بدرقه به من می گفت رفتن یک معدنچی دست خودمش هست بازگشتنش دست خدا ... اینقدر خودت را به من وابسته نکن و من همیشه پاسخم این بود من به داشتن تو مطمئن هستم تو به سلامت به خانه باز خواهی گشت دیروز وقت رفتن دست مرا در دستهای نجیب وزحمتکش وتکه تکه شده اش گرفت وبه چشمهای من غریبانه

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

به مادرم گفتم اینهمه بی تابی نکنمن با همین پیراهن سپید یک صبح دلتنگی دوباره باز خواهم گشت و با خودم بوی نان خواهم آوردممثل همان روزی که به معدن رفتم و یادم رفت که به خانه بازگردم درست مثل همان روز بساط صبحانه را بچین و دوباره چای مرا با وعده های سبز صبحگاهیت شیرین کن از عروس نیامده ام لیلا بگواز شب

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

زنی که قادر است با صدای کفتر چاهی و قورباغه ها به وجد بیایدزنی که با یک استکان چایی تازه دمش می تواند حال همه افراد خانواده را خوب کند زنی که می تواند مولانا گوش کند و خیاطی کندزنی که می تواند با خدا گپ بزند و قهوه بنوشد زنی که میتواند آنقدر ترانه بوی باران را بخواند که گندمزار گیسوانش بوی باران بگی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

دیشب در فرحزاد با چشم خودم دیدم که شنگول و منگولها حتی حبه انگورها ناز آقا گرگها را می کشند شاید به قیمت یک قلیان با طعم خشخاش بر لبهای کبود جوانشان تمام امروز سرم پُر بود از دیدن تصویر گرگهایی در لباس میش که ماشین آخرین مدلشان نقاب شده بودتا با ترانه های ساسی مانکن صدای قمر و بنان را خاموش شیار ز

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

کسی که در ایستگاه آخر زندگی لبخند زنان از قطار پیاده می شود
همان کسی است که می داند
چقدر خوب از لحظات کوچک و بی تکرار زندگیش لذت برده است !

نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

از جایی به بعد آدمهای خطاکارو خیانتکار
بجای اینکه شرمنده بشوند وقیح تر می شوند
از جایی به بعد پنجره اندک امید را می بندی
یک سیلی به گوشت می زنی
یک چای دم میکنی
استکانت را به استکان خدا می زنی
خودت را از قید هر چه باید و نباید رها می کنی
نفس عمیق می کشی
و به زندگی سلام دو باره می دهی
از جایی به بعد می فهمی حیف خودم یعنی چه !

نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

آهسته چند ضربه به در حمام زدم و گفتم مادر جان چیزی لازم ندارید مادر از زادگاه دیدن فرزندانش آمده بود اینبار مهمان خانه من بود دلم آشوب بود درحمام را باز کردم مادرم را دیدم که گیسوان درهم تنیده سپیدش را شانه می کشد نرم کننده را روی سرش خالی کردم ...موهایش به نرمی شانه شد مادرم گفت خدا خیرت بدهد این

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

خورشید رو می گرفت
وقتی که قُمری سحر خیز هر صبح با بوی نان تازه
در درگاه خانه آفتابی می شد
مادرم که دهانش باغچه ای از نعنا و ریحان بود
مادرم که لهجه درختی اش را تمام پرنده ها دوست داشتند
مادرم که تا صبح آسمان را ستاره دوزی می کرد
مادرم که یاکریم ها را از خواب بیدار می کرد
هر صبح با شماتتی دلپذیر به من می گفت
بیدار شو دخترم
یا از زخمهایت خنجر بساز یا خوب شو
مرگ خاموش
از زخم بستر آغاز می شود !

نسرین بهجتی 10 خرداد 96

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 9:27

صفحه بندی